تبليغاتX
ღ●¤•*زیر 20 نیا تو*•¤●ღ

ღ●¤•*زیر 20 نیا تو*•¤●ღ

عشق یعنی بدبختی , بیچارگی...اگه عاشقی بیا تو

....

شراب خواستم...
گفت : " ممنوع است "
آغوش خواستم...
گفت : " ممنوع است"
بوسه خواستم...
گفت : " ممنوع است "
نگاه خواستم...
گفت: " ممنوع است "
نفس خواستم...
گفت : " ممنوع است "

حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ،
با یک بطری پر از گلاب ،
آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هر چه بوسه ،
سنگ سرد مزارم را
و
چه ناسزاوار
عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ،
نگاه می کند و
در حسرت نفس های از دست رفته ،
به آرامی اشک می ریزد .
...

تمام تمنای من اما
سر برآوردن از این گور است
تا بگویم هنوز بیدارم...
سر از این عشق بر نمی دارم
...
تا ابد دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آبان1390ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

....

زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع ،
در ذهن بجز تو آفریدن ممنوع

غیر از تو ورود دیگران در قلبم ،
عمرا ، ابدا ، هیچ ، اکیدا ، ممنوع!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اردیبهشت1390ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

نکته داره

دوست دارم با دختري باشم و به تختم فكر كنم تا اينكه در تختم باشم و به دختري فكر كنم
+ نوشته شده در  شنبه 17 اردیبهشت1390ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

دكتر علي شريعتي

وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم .

 دكتر علي شريعتي                       

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اردیبهشت1390ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

رگهای سبزم

 
در کناری از خانه‌ی ما/ اتاقی است سرد و آبی
تخت و گیتار کهنه‌ی من/ عکس یک زن به دیواری
زنی زیباروی و خندان/ یار من بود او دورانی
کنون من ماندم و من/ گیتاری و سیگار و تنهایی
عشق من رفت به تن خاک/ طعم شب نیست جز بیداری
...
ای عکس خندان بشنو از من/ خواهم‌ات دید روزگاری
دیگرم نیست نای ماندن/ پایان آواز، آغاز رفتن
چاقویی پنهان ته گنجه/ دستهای سردم/ رگهای سبزم...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اردیبهشت1390ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

سلام

سلامممممممممممممم

بعد از یکسال تاخیر دوباره اومدم

سلام به همه دوستای قدیم  و جدیدم

دوستتون دارم

+ نوشته شده در  شنبه 8 آبان1389ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

بن بست

انتهای هیچ کدام از این هزار راه رفته

حتی مسیر مجاورت

با سایه ی یک روز از اینجا رفته ی تو را هم ندارند ...!!!

                        ******

ای کاش می دانستم قهر چشمان آسمانیت

قرار است تا کجا با من همینطور ناسازگار بماند ...؟!

+ نوشته شده در  شنبه 8 آبان1389ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

هفت مورد خطرناک!

از نظر گاندي هفت موردي که بدون هفت مورد ديگر خطرناک هستند

1- ثروت، بدون زحمت
2- لذت، بدون وجدان
3- دانش، بدون شخصيت
4- تجارت، بدون اخلاق
5- علم، بدون انسانيت
6- عبادت، بدون ايثار
7- سياست، بدون شرافت

اين هفت مورد را گاندي تنها چند روز پيش از مرگش بر روي يک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد. در نظر گرفتن اين موارد، بهترين راه جلوگيري از بروز خشونت در يک فرد و يا جامعه است.

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

عشق تشنه می شود

عشق تشنه می شود خون بایدش داد

سرد می شود آتش بایدش داد

گرسنه می شود قربانی بایدش داد

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟

استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم.

استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

هشدار زیبا

قطعه زیر را یک پیرمرد هشتاد و پنج ساله در آستانه ی مرگ نوشته است:

اگر می توانستم یک بار دیگر زندگی کنم آن وقت سعی می کردم اشتباهات بیشتری مرتکب شوم، آنقدر ها بی عیب و نقص نباشم. بیشتر استراحت می کردم و نادان تر از این سفرم می شدم. در واقع خیلی چیزها بود که من آنها را بیش از حد جدی گرفتم، باید دیوانه تر بودم. اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم شانس خود را بیشتر امتحان می کردم، بیشتر سفر می کردم، قله های بیشتری را فتح می کردم، به نقاط تازه تر می رفتم و بستنی های بیشتری می خوردم.

با مشکلات حقیقی رودررو می شدم و مشکلات خیالی را کنار می گذاشتم، می دانید من از آن آدمهایی بودم که لحظه به لحظه عمرم را محتاط و عاقلانه و سالم زیستم. اگر دوباره به دنیا می آمدم تمام لحظات زندگی ام را از آن خود می کردم.

من از آن آدمهایی بوده ام که همیشه با دماسنج و کیسه آب جوش و بارانی و چتر نجات سفر کرده ام، اگر دوباره به دنیا می آمدم، سبک تر سفر می کردم. اگر زندگی از نو تکرار می شد در سپیده دم صبح های بهاری با پای برهنه به پیاده روی می رفتم و در پاییز تا دیر وقت به خانه بر نمی گشتم ، چرخ و فلک های بیشتری سوار می شدم، طلوع خورشید را بیشتر تماشا می کردم و اوقات بیشتری را با بچه ها می گذراندم فقط اگر زندگی تکرار می شد. اما می دانید که نمی شود. 

+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 2:16 قبل از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

انتظار

 

انتظار سخت است، فراموش کردن هم سخت است.

اما اينکه نداني بايد منتظر بمانی

يا فراموش کني از همه سخت تر است

"دکتر علی شریعتی"

+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

باید رفت....

باید رفت باید گذشت باید بی تفاوت عبور کرد از کنار همه ی آنهایی که

می گذرند سرد و سخت

آنهایی که چشمانشان تهی است و دستانشان خالی وقلبشان عاری از

هر احساسی آنهایی كه نگاه

شیشه ای شان نوری را بازنمی تابد لبخند ماسیده شان

جز یک انبساط نیست
 
ودستانشان جز برای خواهش گشوده نمی شود باید دل را

به جاده ها سپرد
و به فرداها...

بایدگذشت!

باید رفت....
+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

به نظرم زيباترين كار پروين اعتصامي اينه

محتسب ، مستي به ره  ديد و گريبانش گرفت
مست گفت اي دوست اين پيراهن است ، افسار نيست
گفت : مستي ، زان سبب افتان خيزان ميروي
گفت : جرم راه رفتن نيست ، ره هموار نيست
گفت : مي بايد تو را تا خانه قاضي برم
گفت : رو صبح آي ، قاضي نيمه شب بيدار نيست
گفت : نزديك است والي را سراي ، آن جا شويم
گفت : والي از كجا در خانه خمار نيست
گفت : تا داروغه را گوييم ، در مسجد بخواب
گفت : مسجد خوابگاه مردم بد كار نيست
گفت : ديناري بده پنهان و خود را وارهان
گفت : كار شرع ، كار درهم و دينار نيست
گفت : از بهر غرامت ، جامه ات بيرون كنم
گفت : پوسيده است ، جز نقشي ز پود و تار نيست
گفت : آگه نيستي كاز سر در افتادت كلاه
گفت : در سر عقل بايد ، بي كلاهي عار نيست
گفت : مي بسيار خوردي ، زان چنين بي خود شدي
گفت : اي بيهوده گو ، حرف كم و بسيار نيست
گفت : بايد حد زند هشيار مردم ، مست را
گفت : هشيار بيار ، اين جا كسي هشيار نيست

+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

....

بهترین افراد ، کسانی اند که اگر از آنها تعریف کردید ، خجل شوند و اگر بد گفتید سکوت کنند.

-----------------------------

بخندیم ، اما سرمایه خنده ما ، گریه دیگران نباشد.

-----------------------------

تاریخ ماشینی خودکار و بی راننده نیست و به تنهایی استقلال ندارد ، بلکه تاریخ همان خواهد شد که ما می خواهیم .

-----------------------------

معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش.

-----------------------------

هیچ چیز در این دنیا اتفاقی نیست.

-----------------------------

بیشتر آنهایی پیروز و موفق می شوند که کمتر تعریف و تمجید شنیده باشند.

-----------------------------

غم هایت را بر روی شن بنویس تا باد آن را با خود ببردشادیهایت را بر روی سنگ بنویس تا برای همیشه باقی بماند…

-----------------------------

وقتی تنهاییم دنبال یک دوست می گردیم، وقتی پیداش کردیم دنبال عیب هاش می گردیموقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش می گردیم…و باز تنهاییم

-----------------------------

هیچ وقت دل به کسی نبن د چون این دنیا این قدر کوچیکه که توش دو تا دل کنار هم جا نمیشه ...

ولی اگه دل بست ی هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا اینقدر بزرگه که دیگه پیداش نمیکنی !!

-----------------------------

وقتی دلم تنگه میرم پشته ابرا زار میزنم .پس یادت باشه هر وقت بارون رو دید ی بدون دلم واسط تنگ

شده.

-----------------------------

چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست!

-----------------------------

عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی ، دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی ، غذا نیست که بهش ناخونک بزنی ، عشق مقدسه ، بایدجلوش زانو بزنی

------------------------

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

تولد وبلاگم مبارک

www.Armin-Muzik.Tk

www.Armin-Muzik.Tk   www.Armin-Muzik.Tk    www.Armin-Muzik.Tk

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

تولد وبلاگم

تولد وبلاگم مبارکککککککککککککککک

+ نوشته شده در  شنبه 28 شهریور1388ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

تلاش

تلاش براي موفقيت، بدون سخت كوشي مثل محصول چيني در زميني است كه در آن كشت نكرده ايم.


 از پاي در آمدن بهتر از پوسيده شدن است.

 

از شكست مي ترسيدم اما سر انجام دريافتم تنها زماني شكستني هستم كه از تلاش دست بر مي دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

قضاوت...!

 

ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم

درباره ی طرز راه رفتن کسی قضاوت کنم

کمی با کفش هایش راه بروم...

***دکتر شریعتی***

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 1:57 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

بهشت و جهنم ...!

روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین

بهترین لحظات زندگی

 To fall in love
عاشق شدن


To laugh until it hurts your stomach
انقدر بخندی که دلت درد بگیره


To find mails by the thousands when you return from a vacation
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری


To go for a vacation to some pretty place
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری


To listen to your favorite song in the radio
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی


To go to bed and to listen while it rains outside
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

شهادت حضرت علی (ع) را به تمام شیعیان جهان تسلیت عرض میکنم

 

امشب سر مهربان نخلی خم شد

در كيسه نان به جای خرما غم شد

 در كنج خرابه ها زنی شيون كرد

 همبازی كودكان كوفه كم شد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

شهادت حضرت علی (ع) را به تمام شیعیان جهان تسلیت عرض میکنم

 امشب سر مهربان نخلی خم شد ، در كيسه نان به جای خرما غم شد ، در كنج خرابه ها زنی شيون كرد ، همبازی كودكان كوفه كم شد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

شبانگاهان

شبانگاهان تا حریم فلک چون زبانه کشد سوز آوازم

شرر ریزد بی امان به دل ساکنان فلک ، ناله ی سازم

دل شیدا حلقه را شکند تا بر آید و راه سفر گیرد

مگر یک دم گرم و شعله فشان تا به بام جهان بال و پر گیرد


خوشا ای دل بال و پر زدنت ، شعله ور شدنت در شبانگاهی

به بزم غم دیدگان تری ، جان پرشرری ، شعله ی آهی

 

بیا ساقی تا به دست طلب گیرم از کف تو جام پی در پی

به داد دل ای قرار دلم ، نوبهار دلم می رسی پس کی

 

چو آن ابر نو بهارم من ، به دل شور گریه دارم من ، می توانم آیا نبارم من

 

نه تنها از من قرار دل می رباید این شور شیدایی

جهانی را دیده ام یکسر ، دیده ام یکسر ، غرق دریای ناشکیبایی

بیا در جان مشتاقان گل افشان کن ، گل افشان کن

به روی خود ، شب ما را چراغان کن ، چراغان کن

چو آن ابر نو بهارم من ، به دل شور گریه دارم من ، میتوانم آیا نبارم من
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

هفتاد رنگ

           گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
                                                   هفت رنگش می شود هفتاد رنگ
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

دکتر شریعتی

دکتر علی شریعتی: من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه مي‌رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي‌خوانند .
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

شما آهن ربايي زنده هستيد

شما آهن ربايي زنده هستيد ،

 در مورد هر چه بينديشيد همان را به خود جذب مي كنيد !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

به قدر نياز تو فرود مي آيد

خداوند بي نهايت است،اما به قدر نياز تو فرود مي آيد،

به قدر آرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كار گشا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

میلاد امام زمان مبارک باد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  | 

به همین سادگی. به همین کوچکی.به همین بزرگی

آن سوی "دل تـــــــــنگی ها"

 همیـشه...

خـــــــــــــدایی هست که

داشتنش...

جبران همه نـــداشته ها ست !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ  |