تبليغاتX
 ღ●¤•*زیر 20 نیا تو*•¤●ღ

....


 

نوشته شده توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ در شنبه 14 دی1387 ساعت 10:24 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


غربت

 

غربت را

حتماً نبايد لاي الفباي شهري غريب بيابي

و يا جايي

پشت لحظه هاي آشنا

همين که

عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کند

کافي ست

تا تو غريب شوي


 

نوشته شده توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ در پنجشنبه 12 دی1387 ساعت 11:42 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


زندگی

شاید آن روز که سهراب نوشت

تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبر از قصه پر درد گل یاس نداشت

باید این گونه نوشت

هر گلی باشی

چه شقایق چه گل میخک و یاس

زندگی اجباریست


 

نوشته شده توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ در سه شنبه 10 دی1387 ساعت 9:47 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


يك داستان بسيار بسيار زيبا (فارسي و انگليسي)

 

يك داستان بسيار بسيار زيبا (فارسي و انگليسي)

My mom only had one eye.  I hated her... she was such an embarrassment.

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

She cooked for students & teachers to support the family.

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.

یك روز اومده بود  دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ در یکشنبه 8 دی1387 ساعت 10:48 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت