دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام.


 

نوشته شده توسط ღ♥ღیه پهلوانღ♥ღ در جمعه 8 خرداد1388 ساعت 10:26 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت